ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
550
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
بىاعتنا به شكل بيان ، به نقل مطالب پرداخته و گر چه مىخواسته زبان اديبانه به كار برد تعبيرات محلّى و كلمات تركى 19 و عبارات مكالمه روزانه بدان راه يافته است ولى فهم كتاب مشكل نيست . كتاب الياس موصلى يك اثر جغرافيايى است كه از جهات مختلف جالب است ، امّا به هر حال جزو آثار كلاسيك نيست . گوردلفسكى ، خاورشناس روسى كه كمى محتاط بود امّا عموما نظر صائب داشت ، دربارهء آن گويد : « آنچه را ديده و در خور گفتن پنداشته در يادداشتهاى روزانهء خود آورده ، ولى افق انديشه او محدود است و نمىتواند به قلمرو استقراء و تعميم در آيد . ملاحظاتى كه از نظر عمومى مهم باشد كمتر دارد . » 20 مدتها پس از چاپ كتاب نسخههاى ديگرى از سفرنامه الياس موصلى نه فقط در موصل 21 بلكه در بغداد 22 و قاهره 23 و حتّى در كتابخانهء ديوان هند ( اينديا آفيس ) و نيز در لندن به دست آمد 24 كه تصحيح متن چاپ شدهء رباط را ايجاب مىكند . به علاوه ، مطالبى دربارهء او و محيط زندگيش در عراق آن روزگار فراهم شده است ، ولى اطّلاعات ما از سالهاى آخر زندگى او مانند سابق ناچيز است . و آخرين بار به سال 1693 از او ياد مىشود . 25 ملاحظات ما را دربارهء اهميت ادبى سفرنامهء الياس ، دربارهء سفرنامهء ديگرى هم مىتوان تكرار كرد كه مؤلّف آن نيز از محيط مسيحى درآمده ، با اين تفاوت كه سفرنامهء وى از لحاظ ارتباط مستقيم با روسيه مسكوى از نظر ما اهميت بىنظير دارد . كتاب در حلب ، مركز فرهنگ محلّى آن روزگار ، كه بارها از اهميت آن در قرن اخير سخن داشتهايم ، و در همان محيط مسيحى كه هنوز جنبش ادبى قرن در آن اثر نداشت تأليف شد . وضع ارتودوكسها از لحاظ فرهنگى به مراتب بدتر از ديگر فرقههاى مسيحى بود كه با رم مربوط بودند و روسوى غرب داشتند . فرقههاى اخير از رسوم قديمى و كمكهاى مؤثر در ايجاد مدارس و بهبود فرهنگ بهرهور بودند و حتّى پيش از اتّحاد با رم با آن ارتباط داشتند ، بدين جهت از قرن شانزدهم عالمان و اديبانى از ميانشان برخاست كه بعضى در خود رم علم آموخته بودند . طبقهء كشيشان ارتدوكس چنين امكاناتى نداشتند ، از ميراث ادبى قديم كه احياى آن بسيار دير آغاز شد ، بريده بودند و چون قبلهگاهشان نوشتههاى يونانى و بيزانسى بود ، مانند فرقههاى ديگر ، مركزى چون رم نداشتند كه به دور آن طواف برند . حوزهء اسقفى قسطنطنيه در وضع تبعى به سر مىبرد و براى ديگران تكيه گاهى استوار نمىتوانست بود ، و در زمينهء ارتباط با فرهنگ غربى توجيهشان نمىكرد . دولتهاى بالكان به آشفتگى و زبونى دچار بودند و از قرن شانزدهم انظار متوجّه روسيه شد ، ولى سطح معرفت روسيه نيز چنان نبود كه انديشهء درستى از نيازهاى عربان مسيحى داشته باشد . البتّه در مواردى كمكهاى مادى به آنان مىكرد . اگر در آن روزگار روابط فرهنگى آغاز شده باشد ، نتيجهء كوشش كسانى بوده كه مقامى معتبر داشتهاند ،